عنوان: دوستی فراموششده
نیکا و هلیا بهترین دوستان دنیا بودند، اما زمان آنها را از هم جدا کرد. سالها بعد، نیکا در پارک قدیمی با هلیا روبرو شد. نیکا گفت: 'یادت هست که خوراکیهایمان را تقسیم میکردیم؟'
هلیا خندید و گفت: 'آری، و تو بیشتر میخوردی!'
هلیا گفت: 'آمادهای به کافه برویم و یک بستنی بخوریم؟'
نیکا لبخند زد و گفت: 'بله، به یاد تمام بستنیهایی که قول داده بودم و نخریدم!'
دوست داشتی؟ اگر بخواهید حتی داستانهای مورد نظر شما را هم میگذارم و حتی با زبانهای دیگر. دلیل کوتاه کردن داستانها این